ما داشتیم می رفتیم بجایی فقط یه ماشین مونده همشون برده بودند ۶ نفر بودیم پدرم از همه ما بزرگتر بود ولی قدش از همه ی ما کوتاه تر بود زن عموی اولم قد ۱۸۹وزن ۱۲۵ سن ۴۲ زن عموی دوم قد ۱۹۲ وزن ۱۰۰ سن ۳۰ و دختر عموم قد ۱۸۵ وزن ۱۱۱ سن ۱۷ و عروس عموم سن ۲۴ قد ۲۰۰ وزن ۸۲ و من هم دختر۱۶ ساله با قد ۱۸۳ و وزن ۷۲ بودم
هممون دختر و زن هستیم با قد های بلند پدرم هم ۴۶ سالشه با قد ۱۶۰ وزن ۷۴ زن عموم بیا بشین بغل یکی از ما چون تو کوچولویی از ما پدرم هم میگه نه من از همتون بزرگم پس نباید بشینم بغل شما شما باید بشینید بغل من زن عموم هم میگه ما از تو خیلی بلندیم اگه بشینیم تو بغل تو پودر میشی قبول نکرد پدرم آخرش زن عموم رفت تو بغلش گرفت آوردتش تو ماشین و پدرم نشست تو بغل زن عموی اولم راه خیلی طولانی بود زن عموم هم خیلی بزرگه هم از لحاظ قد هم لحاظ وزن دیگه همه کاش چربی مثل یک صندلی راحت پدرم گفت میرم بغل یکی دیگر رفت بغل عروس عموم تو بغل اون راحت نبود اومد بغل زن عموی دومم نشست تو بغل اون راحت بود و اومد نشست تو بغل من تو بغل منم راحت نبود و رفت بغل دختر عموم تو بغل اون هم راحت بود ما داشتیم به پدرم میخندیم که وقتی تو بغل زن عموی دوم بود چون پدرم از زن عموی دومم ۱۶ سال بزرگ بود ولی تو بغل اون نشسته بود یا از زن عموی اولم ۴ سال بزرگ بود یا از عروس عموم که ۲۲ سال بزرگ بود عروس عموم از اون ۴۰ سانت بلند بود و تو بغل اون نشسته بود یا از من که ۳۱ بزرگ بود ولی تو بغل من نشسته بود