روزی داریوش بزرگ دستور داد تا همه یونانیان حاضر در کاخ را به حضور او بیاورند...سپس از آنان پرسید به چه بهایی حاضرند جسد پدر خود را پس از مرگ بخورند؟ یونانیان پاسخ دادند که به هیچ قیمتی حاضر به انجام چنین کاری نیستند. داریوش سپس دستور داد هندیان موسوم به گالاتی که والدین خود را پس از مرگ میخوردند به پیشگاه بیاورند!سپس در برابر یونانیان از ایشان پرسید به چه قیمتی حاضرند جسد پدر مرده خود را روی تلی از هیزم گذاشته و بسوزانند. هندیان فریاد بلندی کشیدند و از شاه خواهش کردند که چنین سخنان کفرآمیزی را نگوید...حس میکنم که داریوش حجت را بر صاحبان هر عقیدهای تمام کرد. این داستان نشان میدهد که عقاید هرکس فقط از نظر خودش بیعیب است و اگر کسی گمان کند عقیده دیگران نادرست است حق ندارد عقیده خودش را به زور به آنها تحمیل کند.به نقل از تاریخ هرودوت؛ کتاب دوم؛ صفحه ۳۷
عزیز جان مذهبیا از کجا بدونن، این چیزا تو تخصص خداست
بسوز ای سعی باطل، پرچم ایران 🇮🇷 نمی سوزد ☆ نمی دانی مگر در شعله ها، ایمان نمی سوزد ؟ ☆ گمان بردی که این بار، این حکایت فرق خواهد کرد؟ ☆ خدا فرعون را یکبار دیگر غرق خواهد کرد... ☆ مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل ✊🏻ما مثل هم نیستیم، ما از نسل حیدر کراریم♡شجاع و نترس♡وارث حیدر خیبر شکنیم♡نوبت ماست در از جا بکنیم.خیبر، خیبر یا صهیون👊🏻
هیچ فرشته ای درکار نیس جز جن فرشته هم تا اذن خدا نباشه ب انسان نزدیک نمیشه ولی جن کافر میتونه نطدیک بشه و اینکه شما اشتباه میکنید حتما خونتون جن داره عزیزم😐
من افتادم توی یه چاهِ پنج متری و تو،،،یه طناب سه متری برام انداختی پایین....بگم نیستی، دروغ گفتم...بگم هستی، خیلی کمه): برایت نوشته بودم که از وضع موجود به ستوه آمدهام و در فکر نجات دادن خود هستم؛ زمان زیادی گذشت، اما حقیقت این است که مفهوم «نجات» حتی نزدیک هم نشد به این امپراطوری خاکستر و ویرانی. یاد اون بچه میفتم که تو مدرسه رو کیفش نوشتن `خر` ...با غم و اندوه و بغض اومده خونه.. مامانش گفته عب نداره کیفت رو برات با صابون تمیز میکنیم..گفته کیف رو ول کن من خرم؟؟من که اینقدر با همه مهربونم): حکایت مواجهه من با آدمهاییه که یهو ازشون عجیبترین بیمهریها رو میبینم...