تو زندگی همه قهر و آشتی هست، اما مشکل ما خانم ها اینه، شاید خیلی عجولیم و میخایم همه چی رو یه شبه حل کنیم و میخایم از نسخه ی دیگران هم استفاده کنیم.
این تصمیم و اتفاقات دوسال پیش برای من افتاد، چه روزهای بدی بود، چقدر استرس، چقدر ناراحتی، چقدر غممممم.
اما گذشت، اوایل خیلی سخت بود برام، رازی نشدم با کسی مشورت بکنم، می ترسیدم دیگران بفهمن و اعتبارم کم بشه، نمی دونم هرچی بود، غرور یا اعتبار!!
اما یه روز نشستم از آخرین دعوایی که با شوهری کردم رو کاغذ نوشتم، دلیل دعوا، اون چی گفت من چی گفتم و واقعا مثل یه قاضی بهش امتیاز دادم، خوب مطمنا امتیاز بیشتر از آن ملکه بود😁😁
اما واقعا خیلی جاها بهش حق دادم، تصمیممممم رو گرفتم ، بهش زنگ زدم و یه قرار باهاش گذاشتم، فقط دونفری اجازه دادم حرف بزنه، اوایل عصبی بود عصبی بودم اما یواش یواش آروم شد، بعد کلی معذرت خواهی کردو شب رو رفتیم رستوران و برگشتم پیش دختر عزیزم.
ببخشید پر حرفی شد، اما دوس داشتم تجربه م رو بهت بگم، زندگی چیزی نیست که زود تمومش کنی حالا من یه دختر دارم اما شما نوشتی بچه هام!!!!
میدونی چه به سرشون میاد!!!
اون موقع که برگشتم دخترم تو سن بلوغ بود، اگه من کنارش نبودم خدا میدونه چه حس بدی بهش میداد.
عزیزم تصمیم درست بگیر.🤗🤗🤗🤗