بچه ها دیشب رفته بودیم بازار
یه پسری از اولش هی منو نگاه میکرد هرجا میرفتیم پشت سرمون میومد
بعد فهمیدم میخواد شماره بده
من از اولش استرس و تپش قلب داشتم
چون تو اینطور مواقع میترسم
مامانمم کنارم بود و نمیدونست
پسره نگاه کردم لب زدم گمشو
ولی نرفت
تصمیم گرفتم به مامانم بگم
از عمد وقتی داشتم به مامانم میگفتم پسره رو با دست بهش نشون دادم
اقا وقتی دید دارم اونو نشون مامانم میدم شلوارشو خراب کرد
دو تا پا داشت دو تای دیگم قرض گرفت جیم شد😂😂😂