همه چیز قشنگ بود
دوست داشتم کتاب بخونم
زبان بخونم
فیلم ببینم
خرید کنم
فکر میکردم این چیزاست که حالمو خوب میکنه
وقتی که رفت فهمیدم حضور اون تو گوشه ذهنم بوده که حال خوب داشتم
الان که نیس بی حوصله و کسل شدم دستم نمیاد کاری کنم، حتی غذا خوردن برام عذابه
خیلی وقته رفته ولی من هنوز خوب نمیشم ، گیر کردم در گذشته
چه حوری خوب شم