اسی یاد یه خاطره افتادم اینجا بگم 😁
یه همکلاسی داشتم یه روز گفت وای ماشینمو زدم یه جایی خش برداشته میترسممامانم دعوام کنه میای ببینی چطوریه؟
گفتم باشه بریم
ماشینشو پنج تا کوچه اونطرف تر پارک کرده بود تا اونجا پیاده رفتم باهاش
بعد گفتم نه بابا چیزی نیست خیالت راحت مامانت نمیفهمه
بعد گفت اوکی سوار ماشین شد رفت 🤣🤣🤣
یه تعارف نزد لامصب