اما همین تجربه و زخم و خنجر خوردن عمیق و زهرآلود مثل یه آیینه ما رو با پتانسیل و اراده و قدرتمندی و صلابت و اقتدار و استحکام و عظمت و توانایی ها و قابلیت هامون و... خودمون روبرو میکنه
که به به خودبینی و خودشناسی عمیق از خودمون برسیم و بشناسیم کی هستیم از درون مایه مون و
هیچ چیزی تصادفی و اتفاقی رخ نمیده مثل
(بیماری.جراحت.عشق نافرجام.جدایی.مرگ و از دست دادن.نارو خوردن.کلاهبرداری.دل شکسته.حادثه و...)
مثال وقتی کمی مریض و بیمار میشیم در لحظه قدرشناس سلامتیمون میشیم یا ... و اینا به نوعی یه آزمایش و محک زدن درونمایه ماست که چند مرده حلاج هستیم و پوچ و پوشالی هستیم یا دیواری هستیم آهنین و فولادین که میشه بهش تکیه کرد
بدون این آزمایشات زندگی و روزگار زندگیمون مثله یه جاده و اتوبان هموار و صافی هست که ایمن و امن هست که هیچ پستی و ناهمواری نداره هیچ خار و خاشاکی نداره و همه اش یکدست کسل کننده و بیهوده و بدون هیچ پایان و قالبی هست ....