2777
2789
عنوان

روایت♓

| مشاهده متن کامل بحث + 451 بازدید | 87 پست
🫤نهحالا گاوداری و مرغداری و پرورش اسب و این چیزا رو خارج شهر می‌سازن قابل درکه برام!اما نمی‌فهمم دی ...

میترسم چیزی بگم دهه هشتادیا بریزن سرم😂

               💜💜💜  لایک ممنوع  💜💜💜

میترسم چیزی بگم دهه هشتادیا بریزن سرم😂

بگو هواتو دارم

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

میخورنم😂

نه غذاشون حاظره نمیرارم گشنه بمونن🤣

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
اونا آدمخوارن😱😱😱

پشت من قایم شو حیالت راحت

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
میگن گودزیلانراست میگن بخداااا😂

اینو میخاستی بگی؟نمیگفتی😐

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
پشت من قایم شو حیالت راحت

اخی چقدر مهربون.

 خوبه وقت دارین اظهار مهربانی کنین به بقیه . درگیر کار نیستین.

من مغرور نیستم، فقط نیازی نمیبینم خودمو به آدم های بی ارزش ثابت کنم😌 در حدی نمیبینمتون که بخواین مانع خنده هام بشین😉🌹

پشت من قایم شو حیالت راحت

اخی چقدر مهربون. 

خوبه وقت دارین اظهار مهربانی کنین به بقیه . درگیر کار نیستین.

من مغرور نیستم، فقط نیازی نمیبینم خودمو به آدم های بی ارزش ثابت کنم😌 در حدی نمیبینمتون که بخواین مانع خنده هام بشین😉🌹

اخی چقدر مهربون. خوبه وقت دارین اظهار مهربانی کنین به بقیه . درگیر کار نیستین.

حق داری .نه برا هیچکس وقت نمیشه دیگه دارم میرم حلال کن

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
اخی چقدر مهربون. خوبه وقت دارین اظهار مهربانی کنین به بقیه . درگیر کار نیستین.

کارت دارم یه چیزایی حق با بود تا هستم بهتره یه چیزایی گفته شه

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
پیری آن نیست که بر سر زند موی سفیدهر جوانی که به دل عشق ندارد پیر است

کشکه عشق

وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو می‌شنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه می‌کرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند می‌شد، دست کرده بود توی قفسه سینه‌ش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

گوشم👺

dokhibanafsh24 | 27 ثانیه پیش
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز