خواست سوار ماشین بشه بگو مامان سوار نشو اگه تصادف کرد چی من نگرانم
خواست چاقو، قیچی دست بگیره بگو مامان دست نزن اگه دستت برید چی من نگرانم
انقدر بگو تا خسته شه
بگو هیچکس چون صرفا خطر هست از انجام کار منصرف نمیشه
به جاش راه های مراقبت از خودش رو یادمیگیره
مثلا سوار ماشین میشه کمربند میبنده اروم میره
برای بیرونم اگه نگرانه بگو خودت یه مدت باهام بیا مسیر های امن رو یادبگیریم رفت و امد با اتوبوس و مترو و ..
بگو تو خودخواهی میخوای من بشینم خونه که خط روم نیفته پس این خط های نامرئی که روی روحم میفته چی