شوهرم خیلی آدم حسودیه یکی از اقوام من شغل شوهرمو داره البته انگار تازه مغازه زده منم دیروز فهمیدم چون اومده خواستگاری دختر عموومم وای بهش گفتم دیشب که پسر دختر عموم هم کاسبی تورو داره دعوامون شد چنان بهم فوش داد به خودم خانوادم که شما شغل من دزدید پدرت آدم بدیه کلی حرف رکیک و فحش های بد و تهمت های بد زد کلن دعوامون شد
زنگ زد پدرش بیا این باباش کاسبی من زده این بی شرف کلی توهین کرد هم خودش هم پدرش
دیگه من نرفتم خونه پدرم ساعت ۲ شب بود کلی گریه کردم نفرین کردم
از صبح که رفته اصلا زنگ نزده حرف نزده باهام شب هم اومد اصلا حرف نزد گوشیشو دیدم با کل خانوادش پدرو مادرش و برادراش صحبت کرده هر کدوم چند بار نیم ساعت حرف زده
خسته شدم از دستش چرا اینقدر ما زنا بدبختیم ای خدا چه گناهی کردم اینقدر باید عذاب بکشم ای خدا