برای ما هم همینجوری بود عزیزم اخرشم یه خانواده شمالی که وضعشون اون موقع بد بود رو اوردیم طبقه پایین مادربزرگمو بهشون مجانی دادیم بشینن با حقوق.بعد دختره و مادره از مادربزرگم که طبقه بالا بود مراقبت میکرد مامانمم قرصای مادربزرگمو برای صبح و ظهر و شب بسته بندی کرده بود توی شیشه های جدا بهش میدادن.انسولین هم میکشید توی یخچال میذاشت براشون بهش یاد داد بزنه.خیلی غر میزدن اخریا ولی باز خانواده بودن بهتر از بقیه بودن.
یه سری یه خانواده بودن ۴ تا دختر داشت شوهرم داشت ها ولی با تموم مغازه دارای اطراف خونه مادربزرگم دوست شده بودن دیگه دیدیم دارن ابرو میبرن بیرونشون کردیم خیلی هم پرو بودن.یکی هم که معتاد بود...
خیلی سخت پیدا کردیم اونم یکی از خدمات بیمارستان بهمون معرفی کرد این اخری رو.
شما حتما حتما وسایل گرون قیمت رو از جلوی دست بردارید بعد باهاشون اتمام حجت کنید که فک و فامیلشون رو نیارن توی خونتون و تلفن رو هم جمع کنید(ما یکی رو اورده بودیم شبانه روز با تلفن خونه مادربزرگم اینور و اونور زنگ میزد!)حساب کتاب خریدا رو هم داشته باشید داییم هر چی میخرید طرف دو روز بعد یه لیست بلند بالا دوباره میداد دستش معلوم بود میدزدن وگرنه یک نفر مگه چقدر میخوره تازه داییم خود پرستاره و خانوادشم حساب میکرد و خرید میکرد.
ببین بچه کوچیک نداشته باشه چون اعصاب مریض رو به هم میریزن دلشونم که نمیسوزه برای خونه طرف بچه رو ول میکنن وسط خونه پی پی میکنه حتی (مثل یکی از خانومایی که اورده بودیم)
بعد بهش بگید خونه مادرت هم باید تمیز کنه چون یه پرستار اورده بودیم انگار خونهدمادربزرگم آشغالدونیه همیجور اشغال میریخت و تمیز نمیکرد مامانم بهش گفت بابا شما دارید اینجا زندگی میکنید طرف پرو میگفت من وظیفه ام تمیز کردن خونه نیس فقط نگهداری از مادرته!مامانمم بیرونش کرد.
ببین ادم خوانواده دار بهتره زنه خوب نباشه میاد اویزونه مرداتون میشه کلا اگه خونه مادرت جداست مرداتون رو زیاد نبرید اونجا وقتی اون پرستاره هست