مادرشوهرم ۵ تا داداش داره و تک خواهره...و یکی از داداشاش رو خیلی دوست داره و به ما میگ نهایت احترام رو ب خودش و بچه هاش بزارین من ی داداش دیگش ک بچه هاش همسن منن و خیلی خوبن رو دوست دارم پ
..بعد مادرشوهرم چند پیش زنگ زد بهم احوالپرسی بعد گفت خونه دایجون هستم منم فکر کردم اون داداش اولیه هست اصلا نگفتم سلام برسون بعد دیشب بودم خونشون گفت آره بودیم خونه دایی فلان(همون ک من دوسشون دارم)من باذوق گفتم ا جدی؟؟من فکر کردم خونه دایی...(همون ک خودش دوست داره)هستین...آقا گفتم مادر شوهرم آنچنان عصبانی شد ک اها فکر کردی خونه اونا هستیم نگفتی سلام برسون احترام نکردی معلوم بود ک فکر کردی خونه فلانی هستیم تو چ مشکلی با داداشم و بچه هاش داری...منم ک خیلی خوشحال بودم از برداشتش گقتم وا مامان خوبی؟چ ربطی داره....بعد شوهرمم گفت ولش کن مادر من داره خودشو واسه این داداشش میکشه....
حالا این داداشی ک خودش انقدر دوسش داره اصلا ما رو آدم حساب نمیکنه اون هفته شام دعوت کرد مادر شوهرم اینا رو نگفت تو هم بچه هات رو بییار...ولی اگ مادرشوهرم میخواد دعوت کنه میگ اگ بچه هاش رو نگم ناراحت میشن جالبه فقط ۹ تا بچه داره حالا با عروس و نوه کبماند...دلم خنک شد مادر شوهرم فهمید من خوشم نمیاد