2777
2789
عنوان

داستان زندگی من

168 بازدید | 13 پست

چشم شوهرش ضعیف بود پسرش به دنیا اومد خواهرش افسرده برادرش تنیل خانواده مرفه و مادر بی تفاوت داشت آخرشم میدونم که پسرش الان هفده سالشه و مادر آلزایمر داره و خواهر سالمندان رفته و برادرش فوت شد 

ولی یکه میاد بگه که قسمت اصلی داستان چی بود؟

خلاصه بگه 

وا یعنی واقعا یکی نیست؟


      خدایا دوست دارم

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

تا اونجا که داداشش گذاشتن آمبولانس بعدش تاپیک ترکیدبعدش چی شدشما نمیدونی؟

آخرش رو نوشتم تو متن تاپیکم چرا گذاشتن آمبولانس اصلا ماجرای پزشکی قانونی سر چی بود؟

      خدایا دوست دارم
آخرش که گفتم ولی ماجرای اصلی داستان اصلا چی بود

من چیزای ک گفتیو هم بشون نرسیدم تازه داشتم میخوندم .رسیدم اونجایی ک گفت چشم همسرم ی بیماری داره همین دیگه بقیشو نخوندم 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792