من یک سالی با ی پسری دوست بودم...و اوایلش ب اصرار اون جوابشو میدادم ایقد التماس میکرد و عاشقم بود دلم میسوخت ...گذشت تا منم عاشقش شدم بی دلیل برام کادو میگرفت برام هیچوقت کم نزاشت ولی اصلا ابدا هیچکس برای این پسر راضی نبود و خیلی پشتش حرف بود جوری شده بود ک من ارامشمو از دست دادم و خیلی نیاز دارم ارامشم بهم برگرده مثل قدیم بدون هیچ دغدغه ای باشم .....و البته این یک سال منم کنارش موندم با همه خوب بد ها ساختم نارضایتی خانواده اقوام و خانوادشم زیاد باب میلم نبود ولی پسره خیلییییی عاشقم هست طوری که ب همه ثابت کرده منو دوست داره و اگر به من نرسه خودشو میکشه ! از اینطرف میترسم خودشو بکشه از اینطرف مجبورم ازش جدا بشم با اینکه منم دوسش داشتم و وابستشم ولی دوست داشتن کافی نیست...در کنار دوست داشتن خیلی چیزها مهمه ....میترسم جدا بشیم پسره بلایی سر خودش بیاره و همیشه میگفت اگر من مردم بعد من دیگ زندگی نمیکنی نامردی نکن بهم من عاشقتم ی لحظه نفست بهم نرسه میمیرم ...ولی من بخاطر خیلی چیزها نمیتونم توی این رابطه بمونم ک اذیت بشم ...و یکم گذشته خوبی نداشته میگ مگه هرکی بد شد دل ندارع از این چیزا و واقعا نمیتونم بمونم توی این رابطه چون چیزهای مهم تری دارم درسم خیلی مهمه باید ب اون چیزی که میخوام برسم و بعد ب فکر این چیزا باشم ....لطفاً کمکم کنید چیکار کنم ب نظرتون خودشو میکشه یا ن؟ از اینطرف دوتامون وابسته شدیدیم ولی جدایی از نظر من بهتره کمکم کنید آرومم کنید