من 1سال و نیمه عروسی کردم 24 سالمه
خودم از یه خونواده ی 4 نفری هستم که فرزند اولم و بعد از من یه خواهر کوچیک تر. پدر و مادرم جووون که هرچی دارن و ندارن برای ما 2 تا بچه میزارن همیشه
نمیدونم خوشبختانه یا متاسفانه با یه پسری ازدواج کردم که از یه خوانواده ی 8 نفری هستن و مادرشون فوت شده و پدر دوباره ازدواج کرده شوهره من فرزند اخره و 5 تا خواهرشوهر دارم.
از وقتی ازدواج کردم کلا دیدم نسبت به همه چیز عوض شد خواهر شوهرای من حتی یه پاگشام نکردن در حالی که فامیل من حتی دایی هامم شوهرمو دعوت کردن و چه مهمونی هایی چقدر بهش احترام میزارن چقدر نمیزارن اب تو دلش تکون بخوره اونوقت من خواهرشوهرام ماهی 2 بار دور هم جمع میشن وقتیم جمع میشن انگار نه انگار من عروسم پابه پاشون ظرفای مهمونای پر جمعیتشونو منم میشورم و..
اصلا هیچی از عروس داری بلد نیستن
اونوقت خوداشون مدام از مادرشوهراشون میگن که براشون رب درست کرده و ترشی انداخته و فلان کرده و بیصار کرده
دیروز همه ی زندایی ها و فامیلای شوهرم منو دعوت کردن که سه شنبه میخوان برن زنونه ای بیرون و توم بیا تا بریم... اما دریغ از خواهرشوهرام یه کلمه هم بهم نگفتن بخدا.
تو فامیل خود ما مامانم و خالم فوق العاده به زندایی هام احترام میزارن هرجا میخوان برن با اونا تماس میگیرن که میاین یا نه و حتی مادرجونم واسشون غذا درست میکنه که تو زحمت نیوفتن .اونوقت من خوارشوهرام اون هفته ام رفته بودن مارکده به من هیچی نگفتن من از عکساشون فهمیم که اینا رفتنه بودن بیرون
خیلی از این همه بی توجهی ناراحتم منم مثه بقیه تازه عروسا دل دارم
دارم افسرده میشم همش گریه میکنم شوهرمم همیشه طرف اوناست
من واقعا نمیدونم چطوری باید برخورد کنم باشون