چیدمشون با بغض.. شونشون کردم.. بستمشون.. بهشون عطر زدم.. تا نگاهشون کنم همیشه.. ک یادم بمونه این روزا رو.. ک چه زجرررری کشید تن و روحم تو این سی سال زندگی برای یه ذره زندگی کردن!
زورم فقط به خودم و اینا رسید..!
نبودشون روی سرم بزرگترین عذابه.. هر بار به اینه نگاه میکنم ینگاه ب چشمای غمگینم می کنم، ی نگاه به جای خالیشون... کاش.. ولش کن..هیچ کاشی با واقعیت عوض نمیشه....
اخ دلم..! خداجونم...! خدایا اگر عمرم همین حالا تموم شه من به تمام خوایته ام ازتو می رسم... تمومش کن.. دیگ شونه هام.. تنم و روحم نمیتونن..!
تلخی ابن زندگی روحمو گرفته... جسمم خلاص کن. 
