مامان منم هر روز دختراشو نفرین میکنه میگه بمیرن همتون باهم چند روز پیش ی بنده خدایی فوت کرد مامانم خواب دیده که ایشون همراه با ی عزارییل اومده بودن و عزرائیل میخاست جون خواهرامو بگیره میگه میگفته مگه نمیگی بمیرن راحت شی منم میخام ببرمشون دیگه مامانم میگفت منم گریه میکردم و که نبر میگه عزرائیل گفته تو که انقدر دل نازکی پس چرا نفرین میکنی میگه اون طرفی که فوت کرده هم به عزرائیل میگه ولش کن مگه نمیبینی چقدر گریه میکنه عزرائیل هم میگه اخه خیلی دل نازکه ولی همش نفرین میکنه
مامانم از خواب بیدار میشه و در کمال دیدن خواب صادقانش دوباره به نفریناش ادامه میده😂😂😂
در ضمن با منم اصن حرف نمیزنه این خوابو با خواهرم در میون گذاشته بود