خودش کاری کرد که تموم کنم، آخراش خیلی مقصر شده بودم، مقصر همهچیز شده بودم، دیده نمیشدم، قبلترش هم دیده نمیشدم، خیلی وابسته شده بودم اما داشتم جون میدادم توی عوض شدنش، دعا کنید خدا به قلبم آرامش بده
دلم میخواد یه روزی نفس راحت بکشم بگم از زندگیم و انتخابهام و حتی اشتباهاتم راضیام، شاد باشم...
خوبه نگران نباش منم همینطور بودم. میخواست بار جدایی را بندازه رو دوش من و من بشم آدم بده و اونم ادای عاشقارا در بیاره. اوایل مقاومت کردم بعدش قبول کردم که اینطور باشه ولی سرش از سرم کم بشه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.