2777
2789

آی مردم ، دل خوش آوردم

یک بغل خنده ، کمی آرامش

مشتری آیا هست؟

آی مردم  ، بشتابید که تنگ است زمان

آه ای خوب ترین خلق خدا

آسمان آوردم

بیکران ، آبی و صاف

فرصت نیم نگاهی به افق ، آیا هست ؟

بارشی در راه است

ناودانی ، هوس بارش باران دارد ؟

آی مردم ، بشتابید که فردا ی شما آورده ام

آنکه دیروز در اندیشه آن

لحظه ها ی گذر عمر ،  چه بیهوده  به یغما دادید

آرزو چینی امروز ، گوارای شما

دلتان تنگ اگر هست ، دوایش اینجاست

مرهم این غم  تنهائی تان ، شوق وصال  

شب آرام و دو صد چشمک و مهتاب و نسیم

به بهای سر سوزن ذوقی

نور خورشید و گل یاس و تن جاری آب

به نگاهی پر مهر

تو بگو ، قیمت آنها بالاست ؟

مهربان مردم این آبادی

پرده از پنجره ها بر گیرید

پشت هر پنجره ، خورشید به خود می پیچید

دل این پنجره ها  باز کنید

تا که این تابش پر جذبه به کاشانه تان

و به اندیشه تان ،  نور خدا

آسمان ، رد خوش پای نسیم

همه جا جلوه زیبای حبیب

بدبده ، ماه نجیب

مهربانی ، دل خوش ، عشق ، سلام

خنده و همدلی و نور امید

هر چه خوبی که بخواهی تو ، در این چرخ مهیا کردم

دل دیوار شما را هوس پنجره ای ، آیا هست ؟

و کسی را به سرش شوق وصال ؟

آی مردم بشتابید حراجش کردم

نوا آورده ام ، صد نغمه ، یک احساس

مسیر کهکشان راه شیری را ، به یک قد قامت زیبا

رهائی را ، به تکبیری

و آغوش خدائئ را ، به آوای دعای بنده پاکی

صدای پای باران را ، به دستانی دعا پیشه

و پاکی را ، به مشتی آب ،  آری یک وضو

ارزان  نمودم  ، تا تمام شهر خیرش را برند و مشتری باشند

هلا ای مردمان  

خدائی خوب می دانم درون  خانه هاتان ازمتاع چرخ من خالیست

روز از نیمه گذشته ست و ، خریداری نیست ؟

تو ببر ، خانه دل شاد نشد  

قول مردانه ، که پس می گیرم

قیمت خنده ، کمی آرامش

قیمت عشق ، دل پاک و زلال

قیمت دیدن او ، باور نور

به قنوتی بدهد ، هر چه که حاجت داری

و به ذکری ، همه آرامش دل

یک بغل مهر ، بهایش سر سوزن احساس

دیدن جلوه او ، در عوض پاک نگاه

و به شکری ، نستاند دگر او هر چه که هست

دل خود را بدهی ، خوب خریداری هست

در گشائید به مهمانی نور

بروم از در این خانه ، نمی گردم  باز

پاسخی نیست مرا ؟

سرتان گرم کدامین کسب است ؟

کسب و کاری که ندارد سودی !؟

خواب یا بیدارید ؟

چه سکوتی جریان دارد در شهر شما !!

من غریبانه در این شهر بدنبال شما

و شمایان افسوس

همه در کار گره بستن  و اندیشه قفل

اینکه دانی چه کسی قفل تو را بسته ، چه سود

که  کلید همه شان  ، پیش خداست

بشتابید کلید آوردم

چرخ من پر ز گشایش ، صد حیف

گوئیا در دل این شهر خریداری نیست !

آی مردم ، دل خوش آوردم

یک بغل خنده ، کمی آرامش

آی مردم بشتابید که تنگ است زمان

مشتری آیا هست؟

یک نفر از ته آن کوچه ، صدا کرد مرا

آه ، صد شکر

کسی بیدار است

نوشته شده در شنبه چهارم دی ۱۳۸۹ساعت 11:37 توسط کیوان شاهبداغ خان| آرشيو نظرات |


و من، بار دیگر، وقتی آسمان صدایم کرد، برای خدا دست تکان دادم!

امیدوارم با خوندن شعر بالا که فکر کنم اسمش هست دوره گرد از کیوان شاهبداغی، آرامش مهمون دلای قشنگتون شده باشه... التماس دعا

و من، بار دیگر، وقتی آسمان صدایم کرد، برای خدا دست تکان دادم!

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

ای خدای مهربون دل هممون رو آروم کن ...

مارو به خودمون وانگذار...

کینه هارو از دلمون پاک کن...

آرزوهای دست نیافتنی رو از سرمون بنداز...

و من، بار دیگر، وقتی آسمان صدایم کرد، برای خدا دست تکان دادم!
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز