خودتون قضاوت کنید
هفته پیش مادر شوهر زنگ زد گفت شام با خواهرشوهر میآییم خونتون شوهرم گفت کار دارم تا دیر وقت سرکار گفت هفته ی بعد میایمم خونتون شوهرم گفت باشه امروز بهش گفتم پاشو بریم بیرون سیب و زمینی و پیاز بخریم بعدش رفتیم خرید گفتم بزار خونه گفت برا چی گفتم بزار دیگه گفت چرا گفتم فامیلای میخوان بیان دیگه خرید کنیم بعدش شروع کرد به داد و بی داد فحش دادن که چرا به من نگفتی چرا سیب زمینی و پیاز برا چی میخری گفتم خب هفته پیش گفتی مهمون داریم گفت باید همون موقع میگفتنی چرا بخرم دلمو خون کرده سر این موقع بهونه الکی میگیره