یادمه یکسال پیش شوهرم رو پشه نیش زده بود به احتمال اینکه زوناعه بردنش دکتر ولی گفتن همون نیش پشه هست
همون روزم خاله شوهرم اومد خونشون که من باهاشون اختلاف داشتم بخاطر دخالتای بیجا
منم بخاطر اینکه خالش اونجا بود و خودمم همون شب پر.یود شده بودم و حال خوبی نداشتم نتونستم برم پیششون و چون دکتر سرن و آمپول زده بود یکم بیحال و خسته بودم و خوابیدم ساعت ۸ شب
ساعتای ۱شب بود که مادرشوهرم زنگ زد تا گوشیو برداشتم شروع کرد به بد و بیراه گفتن و فحش دادن هرچی از دهنش در اومد گفت.منم خیلی ترسیدم فکر کردم اتفاقی برای شوهرم افتاده که ساعت ۱ شب خودم پیاده و تنها رفتم خونشون و تو کوچه خوردم زمین و ردش بعد از یکسال و نیم هنوز پشت ران پام هست
رسیدم خونشون مادرشوهرم اومد جلوی در بهش گفتم بگید ایمان بیاد ببینمش که گفت ایمان با تو هیچ جایی نمیاد شوهرمم صدارو شنید ولی نیومد جلو در
مادرشوهرم گفت اگه خیلی دلت میخواد شوهرت رو ببینی بیا تو ببینش من هل شده بودم فکر کردم بلایی سرش اومده سریع رفتم تو که مادرش سرم داد زد الهیی جوون مرگ بشی که حال بد بچم بخاطر توعه
حالا شوهرم چش شده بود؟پشه نیشش زده بود