بچگیام تصویر خوبی ازش ندارم خیلی عصبی بود و برادرامو مامانمو میزد و داد و بیداد و فحش
منو هیچوقت نزد ،بعد ها خوب شد یعنی از بیست سالگیم به بعد آروم شد،مهربون و دلسوز
تمام مدت دوسش داشتم و دارم
اون موقع ک پونزده سالم بود گفتن دیابت گرفته و هجده سالم بود بردنش برای جراحی قلب باز و بزرگترین کابوس زندگیم بود تا برگشت خونه نزدیک ۱۲کیلو بخاطر جراحی و دردش کم کرده بود
،ازونجا همیشه ترس از دست دادنش داشتم،تا سال۹۹ک کرونای لعنتی اومد و کرونا گرفت و یک ماه کامل بستری بود ،بعد ازون خوب شد اما کلا قوای بدنش رفت
یه سرماخوردگی ساده تا مدتها از پا مینداختش .تا زمستون پارسال ک سرما خورد و تا ده روز اکسیژن بهش وصل بود یادمه شبا نشسته میخوابید تا بتونه نفس بکشه یا سرفه میکرد ک اکسیژن برسه به ریه هاش ،تا فهمیدن لخته خون تو مسیر ریه ش گیر کرده ،دارو دادن و خوب شد
مهر ماه رفتیم سفر از لحظه ک از ماشین پیاده شدیم یکسره میرفت دسشویی سوزش شدید ادرار داشت خیلی عذاب کشید و گاهآ پاهاش ورم میکرد اما زیر بار دکتر نمیرفت
تا دو ماه پیش ک دیدم واقعا حالش خوش نیست کم اشتها ،پاهاش دیگه تو کفشاش نمیره ،دائم خوابه ،بدن درد و سستی و بی اشتهایی حالت تهوع،خلاصه بردنش دکتر و فهمیدن کلیه هاش داره از کار میفته ،بخاطر دیابت و تزریق دز بالای انسولین (چون پرخوری میکرد برای اینکه قند خونش بالا نره سرخود میزان انسولین زیاد میکرد )
وای ک انگار یکی راه نفسمو گرفته دیگه نمیتونم شاد باشم دیروز دیدمش طفلی بعد غذا خوردن کلی استفراغ کرد
ک علائم همون نارسایی کلیه چون میزان اوره تو خون زیاد میشه باعث حالت تهوع و استفراغ میشه،خیلی برام مرگ اوره دیدن این حالش ،خیلی مظلوم شده 😭قلبم آتش میگیره با دیدنش ،اگر خدای نکرده طوری بشه من دیگه هیچکس رو ندارم تو این دنیا به معنای واقعی بی پناه و بی کس میشم .لطفا برای شفای پدرم صلوات بفرستید