نمیدونم چرا خدا تا حالا بهم رو نکرده
از بچگی زندگیم تو حسرت بوده حسرت لباسای قشنگ حسرت اینکه بابام واسم یه گوشی بخره
حسرت یه مسافرت
حسرت اینکه داداشم باهام خوب رفتار کنه
حسرت اینکه انقدر ادما باهام بد نباشن
الانم که بزرگ شدم حسرت دخترای بزرگ دارم حسرت یه عشق واقعی
حسرت یه گوشی که بابام بخره واسم
حسرت یه شغل مناسب
بقیه همینجور الکی الکی شاغل میشن و به درامد میرسن من که درس خوندم الان بیکارم
دوستی ندارم
همه فکر میکنن من بدم من بدجنسم
هیچکس نمیاد تو زندگیم
بجز ماهی یکبار خونه ی فامیل رفتن هیچ جارو ندارم برم
بیرون نمیرم
حالم از زندگی بهم میخوره
هعی خدا چرا اخه
چندماه پیش فقط یکبار خدا بهم رو کرد یه کاری پیدا کردم ماهی یه تومن درامدم اونم تموم شد
یکیم اومد تو زندگیم بعد ۳ هفته رفت و من بدتر شدم نسبت به قبل
من موندم چرا اخه انقدر زندگی ادما با هم فرق داره چرا انقدر دغدغه های زندگی من باید کلیشه ای باشه و واسه بقیه جز روتین زندگیشون ولی واسه من جز ارزوهامه
چرا اخه بعضیا انقدر خوش شانسن
ولی منو خانوادم انقدر بدبختیم مامانم چرا انه وضعش چرا اخه