سلام خانمها من یه خواهرشوهر دارم مطلقه هست با دو تا بچه خیلی خودخواه و یه دنده بیشتر وقتا بدون که علت داشته باشه باهام قهر میکنه پریشب رفتیم ییلاق فامیلای شوهرم خودشون هست ما رو دعوت کردن ما رفتیم یه اخلاقی داره پسرش خیلی وحشی و بی ادبه توقع داره هر چی بچه هامونه بزنه ما هیچی نگیم قبلا گرگ بازی میکرد بدم میکنا جوری که سرش شاید بخوره به دیوار به دهترم گفتم دتر بازی آروم کن گرگ بازی خشن میشی دیروز پسزش داشت میکرد دخترم گفت گرگ بازی نمیکنم خشن میشم ماانم گفت بازی گرگ خطر داره پسر هفت سالش هست همش تو جمع چند بار منو زد چیزی نگفتم مادرش لومد گفت علی باهات قهره میگه زندایی سعیده گفت زینب و طاهاباهم بازی نکننبهش،گفتم خواهرجون من حواسم به پسرم بود اصلا حواسم به زینب نبود همش من و میزد چیزی نگفتم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
دیدم دخترمو کرشو گرفت دور اتاق میچرخونه مادره دید من رفتم طرفشون رفت گرفت بچه رو من رفتم دست دخترمو بردم طبقه پایین پیش شوهرم اومدم بالا دیدم خواهرشوهرم میگه وااای پسر منو گول زدن حرصش میدن دوباره بچش منو زد دیگه قلطی کردم گفتم چرا میزنی دیدم مادرش بهش برخورد به درک باهات بازی نکرد مگه زینب کیه چرا خودتو وابسته میکنی بهش دوست ندارم کسی تو رو داد بزنه منم رفتم بادعصبانیت پایین گفتم بچه ما از سطل زباله اومد همه رو رفتم به شوهرم پایین با سروصدا گفتم