دارم به این نتیجه میرسم هرچی کمتر با خانواده شوهر ارتباط داشته باشم بهتره مادر شوهرم خیلی خوبه ولی اذیت هم میکنه مثل یه سکه میمونه که گاهی شیره گاهی رو .من باردارم وخیلی نسبت به قبلم حساس تر شدم نمیدونم چه رفتاری داشته باشم .مثلا دیروز برگشته میگه بچه تو ۱ سال شد میتونم نگهدارم ولی قبلش نه میدونه من. شاغل ام ویکی باید کمکم کنه من توقع نداشتم مهدکودک میزارم اش ولی لحن گفتنش اذیتم کرد یا دوباره گفت لباس هایی که مادرت برای بچه خرید ونگهدار. برای خواهرت بده اون به بچه اش استفاده کنه خواهر من خودش هنوز بچه است دوما مادرم برای اونم میخره تا ۱۰ سال دیگه ثانیا شاید بخوام برای بچه بعدیم بزارم منظورش این بود که دومی رو در فکرش نباش انگار قراره اون خرچش وبده درحالی که خواهر شوهرم پارسال زایمان کرد برگشت بهش گفت این لباس هارو بزار برای بچه دومت واقعا رو اعصابم رفت شاید بگین خیلی حساسم ولی ناراحت شدم
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
نمی دونم این مادرشوهر بودن چه جوریه اوناهم زن هستن یه روزی عروس بودن ولی بازهم دوست دارن همش زن پسرشون رو بچزونن دلشون هم خنک نمیشه هر چی اذیت میکنن فکر میکنن کمه
ولش کن ، واسه حرف اولش بهش میگفتی مگه من قراره بچمو پیش شما بزارم ، میزارم یه جایی که خیالم راحت باشه ، واسه حرف دومی هم میگفتی ، مگه من مثل آدمای بدبخت بیچارم که لباس بچم نگه دارم واسه بچه بعدی ، ميندازم برن.از من به تو نصیحت ، جلو قوم شوهر ساکت نباش ، جوابشونو محکم بده تا عادت نکنن الکی حرف بزنن ، بچه ات دختره ؟