دوستان من از خواهرم چندسال کوچیکترم چون موقع دانشگام دوسال خونه اینا مونده بودم هم روش،خیلی به روم بازه و اینکه اون دوسال هم خیلی ازم سواستفاده کرد و هم اینکه اکثر مسائل منو ترسامو میدونه ولی خودش از خودش چیزی بروز نمیده و هم اینکه ازدواج که کردم یه مدت دور بودم ازشون چندماهه اومدیم اینجا تو شهرشون خونه کرفتیم و چون فعلا ماشین نداریم و شوهرم تو شهر خودشون داره ساخت و ساز میکنه دیر به دیر میاد و پیشم نیست و من دوستی فعلا اینجا ندارم اون که می بینه من برای تفریح و نمیدونم مشورت تو رابطم با همسرم فقط اونو دارم سواستفاده میکنه و باج میگیره منم میترسم از قهرش و اینکه مشکلی پیش،بیاد همسرمم نیست دست تنها بمونم کلا خودشم میدونه چقد وابسته افراطی هستم بهش و کلا بزای هر تفریح و هرکار کوچیکی میکنه سزم منت میذاره
شخصیت اون اینجوریه که اکثرا با فروشنده و راننده ها و... دعوا داره و افتخارهم میکنه که زبونش درازه و یه مذهبی نماس و فقط خودشو بچه و شوهرشو قبول داره و خوبیای خودشون بزرگ میکنه مثلا بدیهی منو بزرگ میکنه همین که پیشش،پیشینی همش،میگه درس خوندی آخرشم هیچی و تخریبت میکنه و یه خودشیفته هست و کلا چیزی از خودش و زندگیش پیش من بروز نمیده ولی من اکثر چیزای زندگیم رو خواهرم میدونه
شخصیت من آروم عاشق طبیعت د مدیتیشن و کلا آدمی ام که کم حرف میزنم
حالا مشکلم اینه دوباره داره سواستفاده هایی که مجردی کرد ازم میکنه هی بچشو میزاره پیشم به بهونه دکتر میره این ور اون ور، کارای خونش میذاره جمه بشه من که میرم پیشش همش نق میزنه کار دارم کمرم درد میکنه یعنی بیا کمکم ولی خودش خونه من کار نمیکنه همشم به خانوادم میگه چون پیش من هست شما خیالتون راحته و هی برای هرکاری منت میذاره و دخالتگره
حالا من خسته شدم حس میکنم دارم خودمو نابود میکنم
توروخدا راهنماییم کنیدچیکار کنم چجوری کم کم دیگه بهش باج ندم کلا باعث استرس و حال بدیم شده😔