نه ...
ولی داداشم ی مدت تو خواب راه میرفت طبیعی نبود!
مثلاً ساعت ۴ صبح میرفت توی راه پله پشت بوم مینشست با صدای بلند. میخندید طوری که ما میترسیدیم بیاریمش پایین،
یبار من خونه مامان بزرگم بودم،اما دیوار اتاق مامان بزرگ من و داداشم رو ی دیواره داداشم سنگین وزن و ورزشکاره یهو دیدم صدای گوروپ گوروپ پا میاد سریع رفتم طرف خودمون به بابام گفتم لبه پشت بوم بابام گرفتش وگرنه الان مرده بود
همیشه میدویید یبار تو خواب داد میزد داشت سکته میکرد در اتاقش و قفل کرده بود نمیتونست از خواب پاشه.... جالب اینه جاهای خطری میرفت... طبیعی نبود مامان بزرگم سیده جدش هم مرد بزرگی بوده ی دعایی نوشت براش گذاشتیم زیر سرش بعد ی مدت درست شد