سلام اول بگم که بندر زندگی میکنم و هیچکس نداریم اینجا غیر یه خانواده دونفره که همکار شوهرمه از شیراز اومدن خونمون که خونه بخرن نامزد بودن حدود۲۲روز مهمونم بودن صبحا شوهرش با شوهرم میرفتن سرکار شام میومدن بعدش با خانومش میرفتن دنبال خونه که بعداز چندوقت یه خونه خریدن وشدیم همسایه وقتی عروسی کردن رفت امد بیشتر شد تااینکه شدیم دوتا دوست صمیمی بچه هااینم بگم خدا شاهده خیلی خونه ام تمیزه کثیف نیستم تک وتنها صبح تاشب خونم شوهرم شبا میاد بچه ندارم این خانوم هروقت میاد خونمون ازپتو بالشتم استفاده میکنه ظهرا موقع خواب شالشو پهن میکنه رو بالشتم بعد سرشو میزاره پتوام میزنه روش همش غر میزنه این مال خودتونه مال مهمون نیست میگم بخدا مهمون جداس پتوهاشون
این یه رفتارش و اینکه دوسه شب پیش رفتیم بیرون چهارتایی رفتیم بستنی خوردیم شوهرم بلندشد حساب کرد اینا متوجه نشدن بعدش بلندشدن حساب کنن شوهرم گفت حساب کردم که هر دوتا گفتن مثلا چرااینکاروکردی