2777
2789
عنوان

از مادرشوهرم فرار میکنم

294 بازدید | 16 پست

باهاش تماس نمیگیرم به دیدنش نمیرم اگه مجبور بشم جایی باهاش باشم حرف نمیزنم باهاش مگه اینکه مجبور بشم... تحمل‌ برام خیلی سخته چون خیلی آزارم داده و هنوزم با شست و شو مغز شوهرم و بقیه سعی میکنه آزارم بده 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

نمی‌دونم اینا انسان نیستن خدارو نمیشناسن 

انقدر عروسای بیچاره رو اذیت میکنن 

من خیلی آدم آرومیم تو زندگیم هم کارم به خیر و شر کسی هم نبوده دیگه شوهرم کاملا فهمیده ولی مادر شوهرم دست از حسودی و اذیت برنمیداره خدا لعنتش کنه 

نمیدونم من ک ن ب ‌شوهرم گلایه میکنم ن جوابشو میدم فقط سعی میکنم تا حد امکان حذفش کنم

کاش بتونیم حذفش کنیم میخوام نمبینمش رفت امدو کم میکنم میبینم مغز پسروشو شستشو میده خیلی دخالت می‌کنه حتی نمیزارع ما بچه دار شیم هر جا میرم مسافرت پشیمون میان 

همه تاپیکات شده مادرشوهر. 

خیلی داری بهش فکر میکنی اینجوری ارامش نداری. روح و روانت رو داغون میکنی. میدونم اذیت شدی ولی اینجوری مریض میشی

به خودت بگو اون یه زن مسن هستش و دیگه رفتارو اخلاقش شکل گرفته و عوض نمیشه. در عوض رو خودت کار کن. وقتی میبینیش خوشرو و خوش برخورد باش. حرفی چیزی زد با کسی. اصلا تو گوش نده. مگه اینکه مخاطب خودت باشی. مجبور باشی جواب بدی. وقتی جواب دادی محترمانه و بگو شوهرت اینحوری دوست داره و شوهرت اینحوری خواسته. دیگه اونم دهنش بسته میشه. سعی کن حایی میری لباسی میخری یا یه وسیله. مادرشوهرت نفهمه. قرارنیست همه چیز شما رو بدونه


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792