با دوستام بیرون بودیم امشب بعدش سر چراغ قرمز چشمم افتاد به ماشین بغلی که ۲ تا پسر بودن😂
یارو راننده با جدیت داشت منو نگاه میکرد منم چشم تو چشم شدم یه دفعه خندم گرفت این پیش خودش معلوم نیس چی فکر کرد که تا خود مسیر هی از توی ماشین پیس پیس میکرد میگفت تا شمارتو نگیرم ولت نمیکنم 😐😂😂 حالا هی شیشه ماشینو میخوام بدم بالا نمیومد گیر کرده بود 😂😂 الان یادم میاد چه تیکه های سوزاننده ای میتونستم بهش بندازم
چرا همون لحظه یادم نیومد خدایی