بچه ها باورم نمیشه چرا باهام این کارو کردن واقعا ارزش داشت دلمو بشکنونن آبروی خودشون چی مهم نبود
دیروز فهمیدم سرویس طلایی که شوهرم داده بدل بوده بهم گفتن طلای سفیده مامانم از اول میگفت اینا بدله شوهرم جووون بود نفهمید چرا خانوادش گذاشتن واقعا ابروشون مهم نبود جلوی اون همه آدم دادن همین مادرشوهرم یکسره قرآن میخونه نماز زشته دل یک دختره 18 ساله بشکونی بعد سرت رو جانماز باشه قرآن بخونی این چه نمازی چه قرآنی مادرشوهرم میخونه که منو اینقدر رنج داده رنج میده همین مادرشوهرم جلوی شوهرم و مامانش گفتم این طلا ها بدله بعد شوهرم برداشت به مامانش گفت این طلاها مامان سال چند خریدی مامانش گفت سال 98 دقیقا مو به مو حرف های که شوهرم برای سرویس طلا گفته بود گفت. بچه ها شوهرم هر چی میگم میخره هر موقع هر جا بداخلاق نیست بدل نیست خسیس نیست فقط دوران عقد خانوادش خیلی تحت تاثیر میزاشتن با زور دعا اینا
الان فهمیدم این سرویس بدله نمیدونم ازش شوهرم بدم بیاد ازش طلاق بگیرم یا کاره خواهرانش و مامانش هست
مامانش منو اذیت کرد خیرم ندید رفت کربلا روز اول بهش سرم وصل کردن بردار شوهرم دعوا کرد افتاد زندان مامانم همش میگه خدا جوابشون رو میده فقط من دلم آروم نداره نمیگیره مادر شوهرم خیلی اذیت کرد منو الآنم زندگیم آرومه تا وقتی پیش مامانش نریم یعنی من نمیرم خونه مامانش شوهرم هم نمیره از دیشب که خودش بهم گفت بدل دلم آروم و قرار ندارد دیروز رفتم دکتر بچم سونوگرافیش سالم بود نمیدونم برای سرویس بدل ناراحت باشم یا برای سلامتی بچم خوشحال باشم فقط من از خانواده شوهرم مخصوصا مادرشوهرم راضی نیستم فقط خیر نبینه 😭😭😭😭