سلام من چند وفت پیش متوجه شدم به پسر عمه خودم علاقه دارم بعد یه طوری شود تو فضای مجازی که اونم اومد ابراز علاقه کرد و فلان و گفت قصد داره ازدواج کنیم تا که گذشت یه روز شب اومد و کلی با هن حرف زدیم بعد من صبح پاشدم دیدم منو بلاک کرده بعد ناراحت شدم و بعدا فهمیدم با یه زن ۳۸ ساله رفته تو رابطه خودشم ۲۵ سالشه بعد چهار ماه هیچی نگفتم و سراغش نرفتم بعد دیدم با اون به هم زده رفته سراغ یکی دیگه اونجا عصبانی شدم بهش گفتم اونم هیچ کاری نکرد و هد وقت همو میبینیم سرشو میندازه زیر پشت این و اون قایم میشه منم خسته شدم از همه جا منو میزنه بلاک میکنه که من نبینم راحت بره با این و اون باشه زن و دارای بد کاره هم فالو میکنه اینو با پیچ فیک دیدم بهش این آخر گفتم دیگه دوست ندارم اونم به هیچ جاش نگرفت من الان موندم چرا با من این کار رو کرد چرا دلمو شکست چطور میتونم فراموشش کنم چطور ..
و اینکه کارم درست بوده خیانتاش رو به روش آورم من فک میکنم اون آدم زن باره و عیاشی هست و من خبر نداشتم
عمه چیه که پسرش چی باشه بذارش کنار مثل اب خوردن پسره ی هول
خب اینم هس ولی از دل و ذهنم نمیره بیرون ،اون همش میگفت بیا بریم بیرون همو بشناسیم منم خب شاید بهم نیاد ولی آدم مقید و پایبندی هستم گفتم برم بیرون کار به یه جاهایی میکشه که نباید بد میشه واسه همین فک کنم دید من خودم رو در اختیارش نزاشتم مثل این زنا واسه همین منو ول کرد
اگه شغل دامد نداره حدف هم نداره دنبال زن هاست به درد دوست داشتن نمیخوره مگراینکه توبه کنه مثلا فقط ت ...
نه یه ماشین داره سمند بیمه هم نداره شغلش هم نماکاره کار های بزرگی رو قرداد میبنده ولی من گفتم اگر با هم باشیم منم بهت کمک میکنم ولی اون قدر ندونست وخودشو از چشم انداخت
نه ارزش نداره چون موقعی که فهمیدم با اون زن ۳۸ ساله بود حالش گرفته بود تا چندوقت ولی این اواخر که باز دیدم به بقیه اهمیت میده و رابطه میگره ولی منو مسدود میکنه فهمیدم باید دل بکنم ازش ولی مشکل اینجاست که من تا اینجای عمرم به کسی چنین حسی نداشتم و بار اولم بود و فک نکنم به این زودی از سرم بپره ولی یه روز با اینه یه روز با اون و میدونم منو یادش نیست😭💔