دو ساله ازدواج کردم خونه مال شوهرمه پدرش داده
ولی خب مشترکیم تو ی حیاط هستیم خونه ها جدا
خونمون و حیاطمون بزرگه جوری ک همه تعریف میکنن ولی خب چ فایده
خیلی اذیت میشم مثلا راحت نمیتونم بشینم حیاط پدرشوهرم دوستاشو میاره رد میشن از کنار خونمون معذب میشم دیدی بدوم روسری دارم گلارو آب بدم یهو یکی کلیر انداخته در داره میاد تو جوری ک شیلنگو پرت میکنم میدووم سمت خونه
یا زنش اذیتم میکنه فعلا ک کاتیم
دم ب دیقه خونه ما بود با حرفاش اذیتم میکرد.
ولی خب چه فایده باهاش کات کردم پامو میزارم حیاط پاچه میگیره
کی نابود میشه نسل این ادمای سگ ب خصوص زنیکه
شوهرمم هیچ جوره راضی نمیشه بریم خونه خود شهر امکانات و محل کارمو بهانه میکنم ک اره دوره راضی نمیشه میگه من عمرا با پدرم دور باشم
الان حسرت ی چای دم کردن یا با خوشی نشستن تو. حیاطم دارم شبا یواشکی میرم حیاط رو جارو میکنم برمیگردم ک نیان بیرون ۲۴ساعته خونه هستم
ن میتونم در باز بزارم ن پنجره ی دونه حیاط دادن بدا مون ولی ارامشونو ازم گرفتن