سلام دوستان ،میخوام از اتفاقی که ۳ سال پیش برام رخ داد بهتون بگم ،۱۸ ساله بودم و دوران کنکور ،با یسری از دوستام کلاس کنکور میرفتم ،دبیری که برامون تدریس میکرد با نگاهش و حرکاتش کاری کرد که احساس کردم بهم علاقمنده با اینکه متاهل بود اما رفته رفته عاشقش شدم برای اولین بار تو عمرم ،شمارمو داشت ،استوری های عاشقونه میزاشت ،اما من به خودم اجازه خیانت ندادم ،بخاطر علاقه ای که بهش داشتم کنکورم رو خراب کردم و به رشته دلخواهم نرسیدم ،۳ سال غم عشق کشیدم و افسردگی گرفتم ،چاق شدم و روحم کشته شد ،۱ ساله که ندیدمش من حتی بهش نگفتم دوسش دارم ،حالا فهمیدم یکی از دوستای صمیمیم هم اینجوری به بازیش گرفته و اون بنده خدا هم دچار قرص اعصاب شده ،چقدر سوختم وقتی فهمیدم که مرد هول و شهوتیه ،خانوادم لحظه لحظه زجه زدنای منو دیدن ،گریه های شب و روزمو ،حالا که میبینم بخاطر اون مرد عمرم ،جسمم ،درس و تحصیلم نابود شد ،اما هنوز عاشقشم ،نمیدونید چقدر دعا میکنم که تقاص پس بده همش استوریهای غمگین میزاره با گذشت ۱ سال هنوز شمارمو سیو داره ،میدونم که دیگه هیچ وقت به هیچ مردی علاقه پیدا نمیکنم ،تو جوونیم به قدری سوختم که دیگه فقط با یک امید الکی زندم هی به خودم میگم دوباره میبینیش و اون میفهمه که چقدر به احساست لطمه زده و به پام میفته ، شما بگید اگه جای من بودین چکار میکردین ؟؟؟!! ولی قضاوت نکنید من از ته اعماق قلبم همه چیز رو گفتم و اینو میدونید پنهان کردن عشقی که ممنوعه چقدر دردناکه
یه سری خاطرات هست که آدم خجالت میکشه حتی تو خلوت خودش مرورشون کنه چون از خودش خجالت میکشه. از حماقت زیاد، از خریتِ بیانتها، از اهمیت دادن به آدمای لاابالی...
اشتباه و خطا از سمت شماست.طرف متاهل بوده و شما عاشقش شدی .آخه این چیه اسم این کار واقعا میشه گذاشت ...
من درباره پاکی حس خودم شک نداشتم و اینو بدونین عشق دست آدم نیست ،من اگه ببخشید مرض داشتم خیانت میکردم اما پا روی احساس خودم گذاشتم و کار غیر شرعی انجام ندادم که نتیجش شد آسیب به خودم