امروز جمعه است و اومدم خونه مامانم اینا.
همیشه جمعه ها خونواده ما جمع هستن.
فاصله خونه مادرم و خونه خودم حدودا ۴۵ دقیقه است.
همسرم عادت نداره با من بیاد و اکثرا تنهایی میام، خیلی سعی کردم کاری کنم که بیاد ولی نتیجه ای نداشت تا اینکه بی خیال شدم کلا .... دیگه هم برام مهم نبود باهام بیاد یا نه.
فقط مناسبتا و مهمونیا میاد، کلا زیاد اهل رفت و آمد نیست . ( آخرین بار سالگرد یکی از اقوام که اردیبهشت بود، اومد)
سال اول بعداز عقدمون هرهفته با من میومد ولی کم کم دیگه نیومد، البته به نظرم مادرشوهرم هم در این قضیه بی تقصیر نبود. چون همش میگفت چرا هرهفته میری خونه مادرت، جاریت یه هفته درمیون میره.
(جاریم الان پدر و مادرش هردو فوت کردن و به گفته خودش فقط حسرت و گریه شبونه براش مونده)
امروز از صبح دارم فکر میکنم بعد زایمانم با نوزاد چجوری برم به خونوادم سر بزنم، من که نمیتونم با نوزاد رانندگی کنم. حداقل باید ۶ ماهه بشه تا بتونه تو صندلی ماشین بشینه
من باید هرهفته بهشون سر بزنم چون واقعا خیلی حساس هستن و ناراحت میشن، خودمم دلم تنگ میشه. (شرایطی که مریض میشدم یا جای دیگه دعوت بودیم، فرق داشت و اون هفته نمیرفتم)