هرچی بهش گفتم چته هیچی نگفت بعد گفت بهم محل نذاشتن
درصورتی که همه گفتن هرچی بهش گفتیم بیا تو اصلا نیومده
گذاشت رفت بدون خداحافظی از جمع و من خیلی ناراحت و سرخورده شدم
شوهزم خیلی ناراحت شد زنگ میزنه به مامانم ک گلایه کنه میگه حالا که اینجوری کردن تولدشو خراب کردن و اعصاب مارو خراب خراب کردن منم دیگه پا خونشون نمیزارم و مامانمم بهش میگه برا من خط و نشون نکش و شوهرم تلفنو قطع میکنه
بعو مامانم زنگ زده میگه عیب نداره میخواسته بره سرکار میگم من مطمینم که نمیخواست بره شوهرش
میگه من نمیدونم طلبکار بود از من