ازصبح به زمین ننشستم ازکارای خونه وبچه داری اونم قراربود درساشوبخونه دانشجوه ودرمعرض اخراج به خاطرپایان سنواتش
ولی رفتارش به درس خونانمیخوردبه هربهونه ازاطاقش میومد بیرون خودشومینداخت وسط دعوای بچه ها
منم هی حرص میخوردم انگار اونم بچست که هی بایدبهش بگم بنشین سردرست
همچین که نهاربچه هارو دادم وظرفاروشستم وخسته ومونده اومدم درازبکشم نفسی تازه کنم (باردارم توماه ۹) اومدبچسبه به من که من مریضم بدنم دردمیکنه بیانوازشم کن
همش تمارض میکنه بهونه تنبلیش باشه گفتم برو بیرون حالم ازت به هم میخوره تنبل هی خودتو میزنی به مریضی که درس نخونی
اونم قهرکرد ودوتاداد زد سربچه ها ورفت تواطاق دیگه گفت سمت من نمیای دیگه درسم به تو ربطی نداره.چطور به من ربطی نداره وقتی که من ازخیلی خواسته هام گذشتم که اون درس بخونه و نمیخونه والاف کرده منوچندسال بایه دکتری گرفتن( کل خرج زندگی رو دوش منه)
حالا شمابگید کاربدی کردم حق داره طلبکارباشه؟