شوهرم هفته پیش رفت شهرستان خونه پدرش
بعد. امروز سوار ماشین شدم دیدم لباس بچگانه هست .گفتم مال کیه گفت نمی دونم خبر ندارم .بعد گفتم مگه این ماشین تو نیست .بعد چند دقیقه گفت آهان جاری بزرگ با ماشین من رفت روستا پدرش .منم گفتم مگه جاری بچه کوچک داره
بعد گفت نمی دونم شاید جاری کوچک هم باهاش بوده !!!
بعد اومدم لباس و نشون برادرشوهر دادم میگه آره ماشین دست زنم بود (همون جاری کوچک )رفتن دور دور
همون جاری و برادرشوهر که تو شهر غریب وقتی شوهرم نبود نیومدن دنبال من .من مجبور شدم با کلی وسیله اسنپ بگیرم دیر رسیدم عروسی
بعد به شوهرم میگم چرا دروغ میگی .میگه یادم رفت .منم گفتم می دونی حتما با جاری هم هستی واسه همون ه .وسیله بچه ش تو ماشینت می مونه .عمدا اینطور گفتم آتیش بگیره