آقا من دیروز با دوستم رفته بودم بیرون بعدش عکس گرفتیم و امروز گذاشتم استوری
ماکلا ۳ تا رفیقیم اون یکی دوستم مامانش کلا نمیزاره زیاد آزاد باشه مثلا اجازه نمیده بره بیرون اینا فقد توخونه نگهش میدار مثلا پلاستیک شیشه ای
ما هم دیروز زنگ زدیم بهش گفتیم میرم بیرون توام بیا گفت مامانم نمیزاره حالا ما رفیتم امروز چند ساعت پیش استوری گذاشته بودیم
زنگ زده میگه تو میخای آیلارو از من بدوزدی(انگاری من دزدم آیلارم طلاست که بدزدم )میگه شماها با من مشکل دارید دیگه نمیخام باشما باشم برید گم شید بچه سال ها گفتم سمانه ما گفتیم بیا تو نیومدی براش توصیح دادم
الان چند ساعت قبل دیدم مامانش زنگ زده😑
زهرا تو چیکار کردی سمانه داره گریه میکنه 😑
انگار بچس هرچی میشع میره به ننش میگه
بخدا از دماغمون در اومد یه هیاهوی به پا انداخت نگووو
بچه ننه😒