یک روز نمیدونم روز چندم محرم بود من با شوهرم رفته بودم خونشون و اونجا با خواهرش و مادرش رفتیم هیئت ببینیم خیلی شلوغ بود جا هم نبود من بشینم نمیدونم یهویی چطوری گرمم شد سرم گیج رفت و افتادم تقریبا دو بار از حال رفتم اونجا فشارمم خیلی اومده بود پایین به طوری که رفتیم درمانگاه اونجا فشارم ۷ بود با اینکه کلی آب قند و کیک خورده بودم بهتر شده بودم واقعا دست خودم نبود که عمدی اینکارو نکردم که امروز با شوعرم دعوام شد گفت اونروز اومدی اینجا غش کردی ابروی ما رو بردی واقعا حق داشت این حرف را به من بزنه