2777
2789
عنوان

خیلی حسرت خوردم

107 بازدید | 11 پست

امروز رفتم پیاده روی یه دختر پسره تازه ازدواج کرده بودن باهم قدم میزدن پسره دختره رو نصیحت میکرد تقریبا همسن بودن خیلی حسرت خوردم من ۲۲ سالمه انگار ۱۰۰ سالمه بدتر از این خواستگارامن همه ۳۰ به بالا . میخواستم برم کارگری عمل بینیمو جور کنم همش سنگ میوفته جلو پام 

با فیلم های دکتر هلاکویی خیلی زندگیم بهتر شد 🥰🥰

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

درکت میکنم عزیزم منم یه زمانی حسرت میخوردم اما هرچیزی به وقت خودش اتفاق میفته

اشباهت نکن بعضی از ماها محکومیت به حسرت کل زندگیمون

عمه جونم دلم برات تنگ شد چقد زود رفتی پیش خدا روزی نیست که یادت نباشم 
اشباهت نکن بعضی از ماها محکومیت به حسرت کل زندگیمون

نمیدونم شایدم شما درست میگی اما من خودم تو سی سالگیم اینقدر احساس تنهایی میکردم که هرشب با خدا حرف میزدم که ازدواجم اوکی شه 

حال استارتر رو درک میکنم هرچند سنش خیلی کمه واسه ازدواج اما امیدوارم خوشبخت بشه در نهایت و همینطور امیدوارم شما هم اینقدر اتفاقات خوب براتون بیفته که تغییر عقیده بدید 🥰

نمیدونم شایدم شما درست میگی اما من خودم تو سی سالگیم اینقدر احساس تنهایی میکردم که هرشب با خدا حرف م ...

مرسی گلم خوشبخت شی خدا فقط گند زد تو زندگیم

عمه جونم دلم برات تنگ شد چقد زود رفتی پیش خدا روزی نیست که یادت نباشم 
مرسی گلم خوشبخت شی خدا فقط گند زد تو زندگیم

ممنونم از دعای قشنگت عزیزم ❤️ دنیا بالا و پایین زیاد داره اگه الان قسمت پایینشی اینو بدون قرار نیست همیشه همینجا باشی 🌸 کتاب قله ها و دره ها رو بخون 😘

ممنونم از دعای قشنگت عزیزم ❤️ دنیا بالا و پایین زیاد داره اگه الان قسمت پایینشی اینو بدون قرار نیست ...

گلم اگه بگم چیا کشیدم مو به تنت سیخ میشه یه شب بایکی به طور خلاص گفتم روز بعدش گفت خدا خفت نکنه تا خود صبح کابوس دیدم خدا گاهی کم لطفی می کنه برا آدمای بی گناه مظلوم 

عمه جونم دلم برات تنگ شد چقد زود رفتی پیش خدا روزی نیست که یادت نباشم 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792