بچه ها من یه ادم بدبخت تمیزم که از شانس بدم تو یه خانواده به شدت کثیف متولد شدم یه لحظه مهمون اومده مامانم همه طرفهارو برده تو حموم گذاشته خوب من الان چه واکنشی باید داشته باشم چند بارم گفتم اینکارو نکن حالم از خودم وزندگیم بهم میخوره
مثل یه پرنده که همه پرهاشو چیدن،پشت تو راه اومدم تورو نفس کشیدم🤍من میترسیدم ولی به خاطرت پریدم چون دلم میخواد برات بمیرم و نگاه کنی جاش فقط حسابمو از عاشقا جدا کنی،زخمی که میخورم از آدمها را دوا کنی🤍
شما وسواسی. حموم جای تمیزیه، جای نظافته. البته هیچکس تو حموم ظرف نمیشوره ولی حالا یکی دوساعت اونجا باشه تا مهمونا برن، اتفاقی نمیفته. بعدش میشوری دیگه. همه چیزم با آب و کف تمیز میشه
بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد و نه شعور لازم برای خاموش ماندن.....ژان دلابرویه
تنها کسی بودم که تو خونه به اون شلوغی تمیز کاری انجام می دادم گاهی وقت ها فقط یک ساعت ظرف شستن طول می کشید ، ما هم مهمون سر زده می آمد برای همین همیشه عادت داشتم بعد ناهار یا بعد شام همه ظرف ها رو بشورم و آشپزخانه رو تمیز کنم ، صبح ها هم خونه رو مرتب می کردم و جارو می کردم ، هر روز چند ساعت وقتم به تمیزکاری می رفت باز فرداش همون طور بود! چقدر از دست کارهاشون خجالت می کشیدم گاهی اوقات ول می کردم می رفتم تو پارک می نشستم و به حال خودم غصه می خوردم