وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو میشنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه میکرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند میشد، دست کرده بود توی قفسه سینهش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو میشنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه میکرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند میشد، دست کرده بود توی قفسه سینهش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
من برای دخترم که امسال کنکوریه خیلی آکادمیها رو بررسی کردم، آکادمی مهر رو هم دیدم، چیزی که برام جالب بود تعداد زیاد رتبههای برترشه. ظاهراً رکورددار بیشترین تعداد رتبههای برتر کشوره.
گفتم اینجا هم معرفی کنم شاید به درد مامانهایی بخوره که بچهشون کنکوریه 🌱
از وقتی رفتم کنسرتش یساعت منتظر موندیم بیاد عکس بگیره بعد بی شخصیت همون موقع رفته بود بادیگارادا بم ...
آدم خوبیه.به خیلیاشون اجازه نمیدن با مردم صحبت کنن به خاطر امنیت و...
وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو میشنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه میکرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند میشد، دست کرده بود توی قفسه سینهش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
من ازشخصیتش خوشم نیومد میتونست بگه وقت نداره یا بهر دلیل نمیخاد عکس بگیره . نباید مردم رو ب دروغ منت ...
گفته بود میگیره ولی نیومد؟
وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو میشنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه میکرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند میشد، دست کرده بود توی قفسه سینهش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو میشنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه میکرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند میشد، دست کرده بود توی قفسه سینهش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو میشنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه میکرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند میشد، دست کرده بود توی قفسه سینهش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔
وارد وجودم شدم. دنیایی متروکه بود. صدای کسی رو میشنیدم که آروم یه سری کلمات اهریمنی زمزمه میکرد. به سمت صدا که رفتم، دیدم یه نفر شبیه به خودم اما کاملا تاریک، در حالی که دود سیاه غلیظی از وجودش بلند میشد، دست کرده بود توی قفسه سینهش و در تلاش بود قلبش رو از جا در بیاره...💔