حسود نبودم چشم تنگ نبودم ب کسی هم بدی نکردم همه راه ها رو سعی کردم درست برم، ولی برای مالی واقعا دیگ خسته شدم، دوستام همه وضعیت مالیشون چند سال قبل از ما بدتر بود الان دارن زندگی میکنن... تا میایم یک ایده رو اجرا کنیم تا مرزش میریم به گند زده میشه، تو چرخه فقر گیر افتادیم، ایده هایی هستن ک عمری آدمو بی نیاز میکنن همه چی رو درست میریم ولی انگار یک نیرویی مارو برمیگردونه، کلی کار نکرده دارم کلی جا نرفته، الان دیگ صورتم آفتاب نمیبینه...