امروز گذرم خورد به اسمت ،هر جایی که موجودیت داشتی رو چک کردم ،خبری ازت نیست ...
میدونم داری میخونی برای آزمونی که شهریور داری ...
منم دارم پا به پات میخونم با اینکه برای من سال دیگه ست ...
داشتم مانتو میخریدم ،رنگایی که انتخاب کردم ،همون رنگی بود که تو دوست داری ...همون رنگایی بود که من قبل از تو هم دوست داشتم ولی با دیدنش باز یاد تو افتادم ،امروز چقدر یادت میفتم ولی برای فرار از تو هر کاری میکنم ...
نمیخوام به تو دیگه دل ببندم ،من هر چی و هر چیزی رو که دوست داشتم ،منو آزار داد ،تو هم کم منو آزار ندادی ،نمیخوام بیشتر از این آزار ببینم ...
خسته تر از هر وقتیم ...
میخوام یه کم زندگی کنم ...