میشه تا اخر بخونید و برام خواهری کنید؟ واقعا به کمکتون نیاز دارم، یک سالو خورده ای تو رابطم، از یسری چیزا اذیت میشم مثل زیادی حساس بودنش، تو عصبانیت احترام نگه نداشتنش، کنترل گر بودنش، و خب هرجور شده سعی کردم کمتر کنم این رفتاراشو ولی بازم هست، خیلی باهام خوبه ها واقعا دوسم داره ویژگی خوب خیلی زیاد داره برام زحمت کشیده تو شرایط سختش بازم برام هدیه میخرید و به فکرمه و خیلی خیلییی چیزای خوب زیاد داره اما واقعا از یسری چیزا اذیت میشم، چند مدته دو دل شدم که کات کنم یا نه، دلیل دو دلیم اول اینکه خیلی باهام خوب بوده و اولین همدیگه بودیم و خب میدونم خیلی ضربه میخوریم بعد از کات، و دلیل بعدیم که میگم کات کنم اذیت شدنمه، قبلا دوبار تو ی روز به خودم و خونوادم توهین کرد، وقتی عصبی میشه دقیقا همون حرفایی که خط قرمزمه رو میزنه بعدم طلبکاره که خودت عصبیم کردی، وقتی غیر مستقیم حرف جداییو میارم یجورایی انگار میفهمه چکار کرده و چند باریم خودش هی پا پیش میزاشت اما بازم مقصر اخر من میشدم، یا یجاهایی وقتی یه اشتباهی میکنم وقتی بهش میگم هی میگه کارت اشتباه بود و.. خب من میدونم اشتباهه فقط میخوام کنارم باشه، رابطمون اکثرا مجازیه و کم همو میبینیم و خب حضوری باهم خیلی خوبیم ولی مجازی یهو دعوامون میشه، خیلی از دعواها هم یجوری میچرخه خودم به خودم شک میکنم ک مقصر منم! خونوادش در جریانن ولی خونواده من نه، (حتی بخاطر من با خونوادش دعوا کرده بود که واقعا شرمنده شدم هیچوقت دلم نمیخواست بخاطر من با خونوادش به مشکل بخوره و همیشه این عذاب وجدانو دارم و اونم میگه امیدوارم لیاقتشو داشته باشی، بعد هروقت به کات فکر میکنم این عذابه رو هم دارم)، شماره مامان باباهامونو داریم دوتامون، یا حتی برا عروسی خواهرم گفت لنز بدم میاد درصورتی ک میدونست عاشق لنزم و کلی دعوا که اگه از من از یچیزی بدم بیاد مگه انجام میدی؟ خب گفتم لنز چیزی نیس ولش دیگه، لباس استینم کوتاه بود سر اینکه کوتاه باشه و مجلس زنونس چقدر باهاش صحبت کردم و دعوا اخرم که لباسمو دوختم میگفت تو ک میدونی بدم میاد و..، یا برا ساق شلواری خواستم کرم باشه اونم چقدر دعوا، ارایش کردم ارایشه بهم نیومد خط چشمش مشکل داشت، گفت با این ارایش پاتو از ارایشگاه گذاشتی بیرون ن من ن تو، بهش گفتم خب خط چشمو که من باهاش صحبت میکنم ولی واقعا نیاز نبود رابطمونو بیاره وسط، تو عروسی هم ک من باید کلی خوشحال باشم با چتای دعوا طورش روبرو بودم و بازم من مقصر شدم، چند مدت بود با خونوادش دعوا و بحث خونوادگی داشت من کنارش بودم باهام عین مزاحما حرف میزد یا عصبی بود درصورتی که من تقصیری نداشتم ولی تحمل میکردم، امروز جونم به لبم رسید بهش گفتم چرا هرجور میخوای باهام رفتار میکنی مگه من مقصرم چرا باهام دردو دل نمیکنی اخرم دعوا شد و یجور ادم بده شدم، بین حرفاش چندتا حرف خط قرمزم بود بهش گفتم بار اخرت باشه باهام اینجور صحبت میکنی گفت تو تعیین نمیکنی بهت چی بگم... این بدیا که میگم مسلما خوبیای خیلی خیلی خیلی زیادی هم داره که تا الان باهم بودیم، فقط میخوام بپرسم من زیادی بزرگش کردم یا واقعا تو رابطهی سمیم؟ حس میکنم رابطم سمیه ولی بعضی وقتام میگم نکنه واقعا مشکل من باشم، به نظر اون من ادمیم که درکی نداره و لجبازه و از لجبازی بشدت متنفره، حتی امروزم گفت توهم مثل بقیه میخوای بری برو و.. ولی حس میکنم واقعا تو شرایط خیلی سختیه و درست نیست تنهاش بزارم اما منم این وسط دارم اذیت میشم
من نمیگم ادم خیلی خوبیم و هیچ مشکلی ندارم بلخره منم جاهایی اشتباه داشتم و حق با اون بوده، و اینم نمیگم که اون ادم بدیه چون خیلی خوبیای زیادی داره الان بدیا رو گفتم که ببینم باید چکار کنم
حس میکنم کسی این پیاممو نمیخونه ولی خب کاش یه نفر باشه و راهنماییم کنه.. واقعا ممنونتون میشم...