دخترخاهرم گربه داشت از نوزادی خیلی ناز و ملوسی. و خوشگل. ظهر میرفت بیرون میزاشتش خونه غذاشم میزاشت میرف خرابکاریم نمیکرد.
خاک مخصوصشو واسه دستشوییش خریده بودن اونم از بس باحیا بود بعد از هر دستشویی با دستای کوچولوش خاکشو پخش میکرد رو مدفوعش که پبدا نباشه انقدر این بچه با ادب بود که نگم برات دلت ضعف میره البته بیشتر گربه های خونگی همینکارو انجام میدن.
میخابید به شکمش تا ما نازش کنیم خیلی گوگولی بود اما هر چی بزرگتر میشد شیطونتر میشد و وسایلا خونه رو میشکوند دیگه دادش به دوستش