دوستان من از قدیمی های نینی سایتم اما کسی بودم که همیشه میگفتم نباید مشکوک و شکاک بود اما آخر سر سر خودم اومد حالم خیلی بده از وقتی فهمیدم همش گریه میکنم خودمو میزنم اما به شوهرم بروز ندادم ولی دارم دیونه میشم چطور تونست مگ من چیکار کردم در حقش
نمیدونم امشب اومد بهش بگم میدونم حالم ازش بهم میخوره فردا قراره جایی بریم دعوت شدیم اما وقتی فکر میکنم قراره تو ماشینی بشینم که اون زن نشسته حالم بد میشه از اینکه حرف میزنه چندشم میشه نمیدونم بگم نگم اگر بگم جنگ میشه از اونبر میترسم رومون بهم باز بشه حداقل هرچیه الان پنهانی خدا ازش نگذره