شاید فکر کنید دیونه ام ولی میشه از حرفای انگیزشی بزنی مثلا برو به خودت برس برو بیرون گریه نکه از این چیزا
آخه کسی رو واقعا ندارم که بهم بگه همیشه سعی کردم باهاشون مهربون باشم قلبشو نشکونم ولی اونا چی من له کردن نابودم کردن پشت سرم حرف زدم اعتمادم خراب کردن باز بگم تنهام گذاشت وقتی حرف دلمو به یه نفر میگفتم خندید اونجا بود که بی صدا گریه کردنام شروع شد دیگه درد دل نمی کردم بدون اینکه مامانم بفهمه بی صدا تا صب گریه میکردم اونم فک میکرد سرم تو گوشی بوده چشام اینجوری شده دلم شکسته میدونی اونم خیلی خیلیی زیاد از همه
یه چی یادم آمد بزا بگم بچه بودم دلم نازک بود ولی قوی از هون بچگی زخمی شدم تو ۵ سالگی بابا فوت شد، یه روزی یه بنده خدای آمد بهم گفت ازم متنفره اون روزو تاشب گریه کردم هیچ وقت یادم نمیره ولی الان خودمم از خودم بدم میاد