2777
2789
عنوان

داستان جنایی

2056 بازدید | 24 پست

این اتفاق در بلوار طالقانی اصفهان رویداده 

هربار احساس میکنم در زندگی از دیگران عقب افتاده ام،به خودم یادآوری میکنم :وقتیکه دیگران مشغول ساختن زندگیشان بودند من مشغول جان بدر بردن بودم

ساعت ۳ عصر در بلوار طالقانی اصفهان دختری به نام نگین رفته بود باشگاه برای والیبال و دیگه به خونه برنگشته بود مادرش نگران به پدرش اطلاع میده هر دو به کلانتری رفته به تمام بیمارستان‌ها مراکز درمانی مراکز پلیس و حتی پزشکی قانونی اطلاع می‌دهند چند روزی می‌گذره ما خبری از نگین نمی‌شه پلیس آگاهی پدر و مادر نگین را ابازجویی می‌کنه در این بازجویی مادرش میگه نگین ساعت ۳ رفت برای باشگاه والیبال معمولاً ساعت ۶ به خونه برمی‌گشت

هربار احساس میکنم در زندگی از دیگران عقب افتاده ام،به خودم یادآوری میکنم :وقتیکه دیگران مشغول ساختن زندگیشان بودند من مشغول جان بدر بردن بودم

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

اما حقیقتی در پشت ماجرا بود که مادر مخفی می‌کرد پلیس خیلی دنبال نگین گشت تمام جاهایی که ممکن بود نگین به اونجاها رفته باشه کافی شاپ‌ها پیش دوستاش با هر کسی که ارتباط داشت از اونها بازجویی کردن اما کسی اطلاعی درست در دست نداشت

هربار احساس میکنم در زندگی از دیگران عقب افتاده ام،به خودم یادآوری میکنم :وقتیکه دیگران مشغول ساختن زندگیشان بودند من مشغول جان بدر بردن بودم

تا اینکه یک روز پدر نگین در حالی که خیلی دعوای شدیدی با مادر نگین کرده بود اون را به مرکز پلییس آگاهی می‌بره و به اون میگه باید حتماً به پلیس بگی مادر نگین مجبور میشه به پلیس بگه که دختر من مدتی است که با فردی به نام جواد دوست شده بود چون دوستی اون‌ها جدی بود و قرار بود ازدواج کنند و من از پدرش می‌ترسیدم و این ماجرا رو پنهان کردن

هربار احساس میکنم در زندگی از دیگران عقب افتاده ام،به خودم یادآوری میکنم :وقتیکه دیگران مشغول ساختن زندگیشان بودند من مشغول جان بدر بردن بودم

پلیس سریع شماره تلفن و آدرس جواد رو به دست میاره به محل زندگی جواد میره و ز اون بازجویی می‌کنه جواد میگه ن یک سالی هست که نگین رو می‌شناسم با اون رابطه جدی دارم و قرار هست با هم ازدواج کنیم اما نگین از برقراری رابطه نسی با من خودداری می‌کرد و میگه بعد از ازدواج باید رابطه داشته باشیم به همین خاطر من با زنی به اسم پرستو که مطلقه است و تنها ر آپارتمانش زندگی می‌کنه رابطه دارم

هربار احساس میکنم در زندگی از دیگران عقب افتاده ام،به خودم یادآوری میکنم :وقتیکه دیگران مشغول ساختن زندگیشان بودند من مشغول جان بدر بردن بودم

پلیس آگاهی بلافاصله دست به کار شده و پرستو رو برای بازجویی ه آگاهی فرا می‌خونه اما باز هم چیز درستی برای به دست آوردن نگین و پیدا کردنش کشف نمی‌شه

هربار احساس میکنم در زندگی از دیگران عقب افتاده ام،به خودم یادآوری میکنم :وقتیکه دیگران مشغول ساختن زندگیشان بودند من مشغول جان بدر بردن بودم

جواد به پلیس آگاهی گفته بود که آخرین بار من با نگین در یک کافی شاپ ملاقات داشتم پلیس آگاهی به اون کافی شاپ مراجعه می‌کنه و با دیدن دوربین‌های مداربسته می‌بینه که در این چند روز اصلاً نگین به اونجا مراجعه نکرد فقط آخرین ملاقات با جواد بوده که داشته

هربار احساس میکنم در زندگی از دیگران عقب افتاده ام،به خودم یادآوری میکنم :وقتیکه دیگران مشغول ساختن زندگیشان بودند من مشغول جان بدر بردن بودم

به باشگاه والیبالی که نگین در اونجا ورزش می‌کرده میرن می‌بینن که اونجا هم کسی از نگین اطلاع نداره و مربی باشگاه فردی به اسم لاله هست که اون هم دقیقاً در این چند روز اصلاً به باشگاه مراجعه نکرده

هربار احساس میکنم در زندگی از دیگران عقب افتاده ام،به خودم یادآوری میکنم :وقتیکه دیگران مشغول ساختن زندگیشان بودند من مشغول جان بدر بردن بودم

پلیس آگاهی بلافاصله دست به کار شده به محل زندگی لاله می‌روند از او بازجویی می‌کنند او هم جواب‌های درستی نمیده اما بسیار دست و پای خودش رو گم کرده بود و دچار استرس شده بود به خاطر همین پلیس به لاله شک می‌کنه

هربار احساس میکنم در زندگی از دیگران عقب افتاده ام،به خودم یادآوری میکنم :وقتیکه دیگران مشغول ساختن زندگیشان بودند من مشغول جان بدر بردن بودم

و حکم قضایی می‌گیرند برای گشتن محل زندگی لاله طی ررسی‌ها می‌بینند که نگین در حالی که کاملاً برهنه هستش و دست و پای اون با طناب بسته شده داخل کمد خونه لاله اسیر شده است

هربار احساس میکنم در زندگی از دیگران عقب افتاده ام،به خودم یادآوری میکنم :وقتیکه دیگران مشغول ساختن زندگیشان بودند من مشغول جان بدر بردن بودم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز